الکی نشستم شبکه هارو بالا پایین میکنم. این خواب بعدظهر باهام کاری کرده که حوصله زبان خوندن هم ندارم. مستر جان امروز زودتر راه افتاده داره میاد خونه. امیدوارم با این وضع آنفولانزا که افتاده بین مرد مریضی تو خونه نیاره. منم همش نگرانم از بچه های مدرسه چیزی نگیرم اما حواسم نیست اون بیماری سختی که گرفتم و تا سر حد مرگ پیش رفتم از مسترجانم گرفتم. تازه الان خبردار شدم اون یکی دامادمون هم آنفولانزا گرفته و بیچاره خواهرم که حالا باید نگران باشه که بچه شون نگیره. بچه شون انقدر بدنش ضعیفه که اگه بگیره تا
برچسب:
نویسنده: نرگس کمالی
تاريخ: شنبه
8 آذر
1404 ساعت: 18:34